ناتوانی صنایع دفاعی آمریکا در تولید انبوه و سریع تسلیحات

ناتوانی صنایع دفاعی آمریکا در تولید انبوه و سریع تسلیحات، کمبود موشک های پدافندی پاتریوت و مهمات توپخانه ای و هزینه سرسام آور سامانه های تسلیحاتی، توان واشنگتن برای ورود به جنگ های طولانی مدت را با تردید های جدی مواجه کرده است.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری صدا و سیما به نقل از آسیا تایمز، پنتاگون به تدریج در حال درک این واقعیت است که زرادخانه کنونی آمریکا، از نظر تسلیحات متعارف و سلاح های نقطه زن، به شدت محدودتر از آن است که بتواند از یک جنگ طولانی مدت، یعنی جنگی بیش از چند روز، پشتیبانی کند.

فرسودگی و کاهش ذخایر تسلیحات کلیدی مانند موشک های پاتریوت و سامانه موشکی هیمارس، کمبود مهمات توپخانه ای 155 میلی متری و فقدان رادار های جایگزین و سکو های پرتاب موشک، به خوبی ابعاد این مشکل را نشان می دهد. ناتوانی آمریکا در حفاظت مناسب از پایگاه های خود و متحدانش در برابر تهدیدی در سطح قدرت نظامی مانند ایران نیز نشان می دهد که راهکار های کنونی کارایی لازم را ندارند.

روسیه و چین، به همراه ایران و حتی یمن، به خوبی دریافته اند که آمریکا و متحدانش با مشکلی جدی مواجه هستند. در شرایط کنونی، هرگونه درگیری نظامی در اروپا یا آسیا می تواند برای ایالات متحده پیامد های ویرانگری به همراه داشته باشد.

علاوه بر همه این مسائل، تسلیحات آمریکایی به شدت گران شده اند و تولید آنها نیز دشوار است. قیمت هر فروند موشک رهگیر پاتریوت به حدود چهار میلیون دلار می رسد. از آنجا که برای انهدام یک هدف با احتمال موفقیت بالا، به دو موشک رهگیر نیاز است، استفاده از این سامانه از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست.

در همین حال، پایه صنعتی دفاعی آمریکا عمدتاً از پنج شرکت عظیم تشکیل شده است: لاکهید مارتین، آر تی ایکس، نورثروپ گرومن، جنرال داینامیکس و بوئینگ. هر یک از این شرکت های غول پیکر در واقع مجموعه ای به هم پیوسته از شرکت هایی هستند که در نتیجه ادغام و تملک های متعدد شکل گرفته اند؛ بسیاری از این شرکت ها نیز اساساً برای تولید انبوه طراحی نشده بودند.

در حوزه سنتی تر صنایع دفاعی نیز تولیدکنندگان مهمات و لوله توپ عمدتاً شرکت هایی قدیمی هستند که توان افزایش چشمگیر سرعت تولید را ندارند.

انحصار پنج غول دفاعی؛ میراث سیاست پنتاگون در دهه 1990

تجمیع و تمرکز صنایع دفاعی آمریکا با ابتکار پنتاگون و با هدف کاهش هزینه های سربار و تسریع روند تأمین و خرید تجهیزات نظامی شکل گرفت.

این روند در 21 ژوئیه 1993 آغاز شد؛ زمانی که لز اسپین، وزیر دفاع وقت آمریکا، و متیو پری، معاون وزیر دفاع، از حدود دوازده شرکت بزرگ صنایع دفاعی دعوت کردند تا در نشستی شرکت کنند. در آن زمان، حدود 20 شرکت در این رده فعالیت داشتند. به حاضران گفته شد که طی پنج سال آینده، نیمی از این شرکت ها باید از صحنه خارج شوند.

بر اساس گزارش ها، اسپین و پری اعلام کردند که وزارت دفاع دیگر هیچ قراردادی به شرکت هایی که در این فرایند باقی نمانند، واگذار نخواهد کرد. این ضیافت شام در پنتاگون از آن زمان به «شام آخر» شهرت یافته است.

تجمیع مورد حمایت پنتاگون در نهایت به شکل گیری پنج شرکت بسیار بزرگ صنایع دفاعی منجر شد که کنترل بخش عمده سامانه های تسلیحاتی پیشرفته را در اختیار گرفتند. این شرکت ها محصولات خود را با قیمت های بسیار بالا عرضه کردند و عملاً هیچ فشاری برای تسریع تولید، کاهش هزینه ها یا نگرانی از رقابت با سایر تولیدکنندگان احساس نمی کردند.

رقبای خارجی نیز از ورود به این بازار کنار گذاشته شدند.

برای نمونه، طرح استفاده از هواپیمای سوخت رسان اروپایی ایرباس که از قابلیت های برتری برخوردار بود، کنار گذاشته شد و در مقابل، طرح پیشنهادی بوئینگ برای ساخت یک هواپیمای سوخت رسان که هنوز آزمایش نشده و با مشکلات متعددی مواجه بود، مورد حمایت قرار گرفت.

حتی زمانی که انگلیس پیشنهاد استفاده از یک هواگرد با قابلیت برخاست و فرود کوتاه از نوع هریر را مطرح کرد، آمریکا بر طراحی مجدد آن و تولید در داخل خاک خود اصرار ورزید؛ تصمیمی که هزینه ها را به شدت افزایش داد و تحویل تجهیزات را به تأخیر انداخت.

همین اتفاق درباره برنامه ساخت ناوچه های نیروی دریایی آمریکا با عنوان FFG- (X) نیز رخ داد؛ برنامه ای که اکنون کنار گذاشته شده است. این پروژه بر پایه پلتفرم موفق اروپایی «فرم» (FREMM) طراحی شده بود.

اگر نیروی دریایی آمریکا در طراحی این شناور دستکاری نمی کرد، سامانه های ناسازگار آمریکایی را به آن نمی افزود و بدون ضرورت آن را از نو مهندسی نمی کرد، امروز ناوچه های جدید در اختیار ناوگان دریایی این کشور قرار داشتند.

در واقع، خرید مستقیم کشتی های آماده از کارخانه های کشتی سازی اروپایی نیز می توانست تصمیمی منطقی و اقتصادی باشد. متأسفانه قوانین آمریکا استفاده از بدنه کشتی های ساخت خارج را ممنوع می کنند.

مشکلات ساختاری زرادخانه های دولتی آمریکا

فراتر از ناکامی در برون سپاری تولید به شرکت های خارجی، زرادخانه های تحت کنترل دولت آمریکا نیز با مشکلات جدی در حوزه تولید و ساخت تجهیزات مواجه هستند.

نمونه بارز این مسئله، زرادخانه واترویت در شمال ایالت نیویورک است. این مجموعه در سال 1813 تأسیس شده و تولیدکننده لوله توپ های 155 میلی متری و توپ های 120 میلی متری تانک های آمریکایی است.

لوله این توپ ها نسبتاً سریع فرسوده می شوند یا تغییر شکل می دهند و گاهی هر دو مشکل به طور همزمان رخ می دهد؛ بنابراین، تعویض آنها ضروری است.

زرادخانه واترویت سالانه تنها قادر به تولید 216 لوله توپ 155 میلی متری است؛ رقمی که بسیار کمتر از نیاز واقعی است.

در اوکراین، حدود یک سوم توپ های سنگین این کشور عمدتاً به دلیل نبود لوله های جایگزین از چرخه عملیاتی خارج شده اند.

در حال حاضر، حجم سفارش های معوق زرادخانه واترویت به 900 میلیارد دلار رسیده است و تولید تنها یک لوله توپ در این مجموعه چهار ماه زمان می برد.

واترویت در زمره مجموعه های دفاعی دولتی است که عملاً دست نخورده باقی مانده اند و هرگونه پیشنهاد برای تأمین مالی یک تولیدکننده رقیب از ابتدا با مخالفت مواجه می شود. این زرادخانه هم تحت مالکیت دولت است و هم به دست دولت اداره می شود.

جست و جو برای یافتن روش هایی ارزان تر و سریع تر جهت تولید تسلیحات تازه آغاز شده است، اما اجرای اصلاحات واقعی دست کم چند سال زمان خواهد برد.

با وجود ناکامی های دفاعی قابل توجه آمریکا در منطقه خلیج فارس ــ جایی که این کشور با در اختیار داشتن پیشرفته ترین تجهیزات پدافند هوایی خود نتوانست از پایگاه های نظامی اش در برابر حملات ایران و در موارد اخیرتر در برابر یمن محافظت کند ــ به نظر می رسد حتی بهترین راهکار های تسلیحاتی آمریکا نیز به اندازه کافی کارآمد نیستند.

پاتریوت؛ سامانه ای گران قیمت با ذخایر محدود

سامانه پاتریوت را در نظر بگیرید؛ مهم ترین سامانه پدافند هوایی آمریکا. این سامانه نخستین بار در سال 1985 عملیاتی شد و طی بیش از چهار دهه بعد، در قالب نسخه ها و ارتقا های مختلف توسعه یافت. پاتریوت در ابتدا برای انهدام هواپیما های دشمن طراحی شده بود؛ مأموریتی مشابه آنچه سامانه هاوک (I-Hawk) که پیش از آن استفاده می شد، بر عهده داشت.

از جمله مهم ترین ارتقا های پاتریوت، معرفی پیشرفته ترین موشک رهگیر آن، یعنی PAC-3، در سال 1999 بود. بهبود رادار ها و ارتقای قابلیت یکپارچه سازی این سامانه با دیگر تجهیزات دفاعی، از جمله سامانه تاد (THAAD)، نیز در زمره این پیشرفت ها قرار دارد.

با این حال، در حال حاضر ذخایر موشک های رهگیر PAC-3 به شدت محدود است.

تنها طی یک دوره پنج هفته ای در اوج درگیری های خاورمیانه در اوایل سال جاری میلادی، نیرو های آمریکایی و ائتلاف متحدان این کشور حدود یک هزار و 700 موشک پاتریوت مصرف کردند.

ذخایر کنونی آمریکا از این موشک ها حدود 750 فروند برآورد می شود. شرکت لاکهید مارتین سالانه حدود 650 موشک تولید می کند، اما تأخیر های متعددی در روند تولید وجود داشته است؛ از جمله در ساخت جست وجوگر راداری موشک های PAC-3 و PAC-3 MSE که شرکت بوئینگ مسئول تولید آن است.

پنتاگون به تازگی فروش 500 فروند موشک پاتریوت به اوکراین را تصویب کرده است، اما همان طور که ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، نیز اشاره کرده است، تحویل این موشک ها ممکن است چندین سال طول بکشد.

مشکل این نیست که نسخه های ارتقایافته پاتریوت عملکرد مناسبی ندارند؛ هرچند برخی درباره کارایی کلی آنها در برابر موشک های بالستیک مدرن تردید دارند. مسئله اصلی، توانایی این سامانه برای بقا و مقابله با موج های متوالی حملات است؛ حملاتی که می توانند ترکیبی از پهپادها، موشک های کروز و موشک های بالستیک باشند.

علاوه بر این، هزینه این سامانه ها سرسام آور است و همین مسئله جست و جو برای یافتن جایگزین های ارزان تر را ضروری کرده است.

در حال حاضر، هیچ سامانه رقیب مستقیمی برای پاتریوت در آمریکا وجود ندارد. اگرچه وزارت جنگ آمریکا در تلاش است تولید موشک های رهگیر را تسریع کند، اما این اقدام به تنهایی کافی نیست.

پنتاگون باید راهکاری برای مقابله با حملات انبوه و موجی پیدا کند؛ راهکاری که احتمالاً مستلزم افزایش چشمگیر تعداد سامانه های پدافند هوایی و به کارگیری نوآوری های متعدد است. این نوآوری ها می تواند شامل استفاده از هوش مصنوعی، شبکه سازی عمیق و یکپارچه سازی سامانه های زمینی، دریایی و هوایی متعدد باشد تا امکان انهدام پهپادها، موشک های کروز و موشک های بالستیک دشمن فراهم شود.

ضرورت کنار گذاشتن سیاست «اول آمریکا» در تولید تسلیحات

به جای رویکرد محدودنگرانه «خرید محصولات آمریکایی» که چیزی جز نوعی انحصارطلبی حمایت گرایانه نیست.

تنها راهکار عملی برای تولید تسلیحات به میزان کافی و متناسب با نیاز های جنگ های امروزی، تقسیم و توزیع ظرفیت تولید میان کشور های متحد است.

پنتاگون همچنین باید در سیاست های خود درباره هزینه های سربار تحمیل شده بر فرایند تولید و آزمایش تسلیحات تجدیدنظر کند؛ چراکه ایجاد گلوگاه های تولیدی و تشدید موانع اداری و اجرایی، راهگشای آینده نخواهد بود.

رقبای بالقوه آمریکا از هم اکنون دریافته اند که این کشور، به جز در عملیات بسیار محدود، آمادگی لازم برای ورود به جنگ را ندارد.

این مسئله نه تنها بر سیاست خارجی آمریکا تأثیر می گذارد، بلکه در نهایت امنیت ملی این کشور را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

نظرات

captcha